إذن ، إذاً (بنابراین)
بسیاری در نگارش ( إذن یا إذاً ) خطا می کنند. مؤلف به نظر الفّراء معتقد است که می گوید: شایسته است هر که فعل مستقبل( مضارع) را به ( إذن ) منصوب کند آن را با نون ( إذن ) بنویسد». مانند :
- سأعطیک دنیاراً إذا سافرت معی ( اگر با من سفر کنی یک دینار به تو خواهم داد)
- إذن اسافر معک. (بنابراین با تو سفر می کنم)
« بنابراین اگر در میان جمله بیاید و عمل آن لغو شده باشد با الف ( إذاً ) نوشته می شود، مانند :
( فلان یعبد النّار فهو ( إذاً ) من الضّالین = فلانی آتش پرست است (بنابراین) او از گمراهان است).
دیگران گفته اند : « اگر بر روی آن وقف شود هر چند ناصبه نباشد با نون نوشته می شود مانند:
( فلان یعبد الله فهو من المؤمنین إذن = فلانی خدا را می پرستد بنابراین او از مؤمنین است).
المازنی و المبرد آن را با نون می نویسند و بر روی نون آن وقف می کنند.
- صاروخ أرضٍ جّوٍ أوجوٍ أرضٍ (موشک زمین به هوا یا هوا به زمین)
غلط می دانند آنکه بگوید: ( هذا صاروخ أرضٍ جّوٍ ، یا صاروخ جوٍّ أرضٍ)
اما: کمیسیون شیوه ها وابسته به فرهنگستان زبان عرب قاهره در 7 مارس 1977 به شرح ذیل گفته است:
« در زبان معاصر این تعبیرات متداول گردیده است:
(صاروخ أرضٍ أرضٍ ، أو أرضٍ جّو ٍ، أو جوّ جوٍّ ، او جوٍ ارضٍ = موشک زمین به زمین، یا زمین به هوا ، یا هوا به هوا، یا هوا به زمین) ، این ترکیبی است که شکل حرکت گذاری و فراگیری آن پوشیده مانده است.
کمیسیون این ترکیب را مطالعه نمود و به این نتیجه رسید که معنی موجود در آن عبارت است از :
موشکی که از زمین به هوا، یا از هوا به زمین و ... پرتاب می گردد.
« همچنین این شیوه از سبکهای اضافه کردن است: بنابراین اولین کلمه یعنی صاروخ (موشک) طبق موقعیت آن در جمله حرکت گذاری می شود که به کلمه ( جوٍ یا أرضٍ ) مضاف شده که آن نیز به ما بعد خود مضاف شده است. لذا کمیسیون معتقد است که این تعبیر در معنی بکار رفته خود مجاز است»
اعضای کنفرانس با توجه به اینکه اضافه در تعلیل به معنی لام است، یعنی : (صاروخ أرض ٍ لأرضٍ ) این مصوبه را مورد موافقت قرار دادند.
- أصبهان، إصبهان ، أصفهان، إصفهان ، أصفهان ، أصبهان ، صفاهان
انسان سردرگم می شود وقتی نام مؤلفکتاب الأغانی را در چاپ دارالکتب المصریه و معجم المؤلفین ، ابوالفرج الأصفهانیّ و در اعلام زر کلی و در مقدمه کتاب الأغانی، الأصبهانی می بیند. در حالی که زرکلی چهار تن از اعلام ( أصبهانی) و چهار تن از اعلام ( أصفهانی ) را نام می برد می بینیم که معجم المؤلفین پنجاه و نه مؤلف
( أصبهانی ) و صد و شش مؤلف ( أصفهان ) را نام می برد، لذا این گونه برای ما تصور می شود که شهر (اصبهان) غیر از شهر (اصفهان) است. حقیقت این است که این دو تنها یک شهر ایرانی هستند که چندنام دارد.
اما نظر مترجم این است از آنجا که احتمالاً این مؤلفین به زبان فارسی آشنائی نداشته و به منابع و فرهنگهای فارسی مراجعه ننموده اند اکثراً در صحّت اعراب گذاری کلمه اصفهان دچار اشتباه گردیده اند. لذا در هر صورت ( اصفهان ) صحیح است. ضمناً فرهنگ تاج می گوید که ایرانیها گاهی آن را ( صفاهان ) نیز می گویند.
- النّباتات اللازهریّه ( گیاهان بی گل)
غلط می دانند آنکه ( أل) را بر حرف نفی متصل به اسم وارد کند و بگوید: ( النباتات اللازهریّه). معتقدند که صحیح آن عبارت است از : ( النباتات غیر الزّهریه) .
اما : در جزء بیست و یکم مجّله مجمع اللغه العربیه قاهره سال 1966 از اخبار آکادمیک آمده است که فرهنگستان به قرار زیر موافقت نمود: « جایز است که ( أل ) را بر حرف نفی متصّل به اسم وارد نموده و آنرا در زبان علم و دانش بکار بریم، مانند : اللاهو ائیّ (ناهوازی، بی هوازی) ، بنابراین جایز است که بگویم : اللاسلکیّ
( بی سیم) ، و اللامائیّ (نا آبزی ) ، و اللانهائیّ (بی پایان ، بی انتها)، و اللا محدود (نامحدود ) ، و اللا معقول (نامعقول و غیرعاقلانه )، و اللا مرکزیّه ( بی تمرکز ، ناتمرکز ، عدم تمرکز، بی مرکزیّت) و اللا إرادیّه
( بی ارادگی ) و اللا شعور (بی احساسی) و اللافلزات ( نافلزات) .
- أمس و البارحه ( دیروز و دیشب)
گمان بر این است که اگر بگوئیم : (رأیت فلاناً البارحه) یعنی اینکه او را دیروز دیدم، یعنی ( إننّی رایته أمس ) ، یعنی در روزی که پیش از روز کنونی است. حقیقت این است که ( البارحه ) صفتی است برای موصوفی محذوف با تقدیر: ( اللیّله البارحه ) بمعنای : نزدیکترین شبی که گذشت، همانگونه که یونس بن حبیب و ابوزید، وثعلب، و تهذیب، و صحاح ، و معجم مقاییس اللغه می گویند که ( صفت در اینجا بر موصوف غلبه نموده است تا جائیکه مانند اسم شده است).
امّا (أمس ) یعنی روزی که پیش از روز کنونی است و مطلقاً بر ماضی دلالت دارد.
در تهذیب، السان ، و المصباح آمده است که اعراب قبل از سپری شدن و زوال شب می گویند:
( فعلنا اللیّله کذا = امشب فلان کار را کردیم) به خاطر نزدیکی آن به زمان سخن گفتن، و پس از گذشت شب می گویند: (فعلنا البارحه = دیشب انجام دادیم).
امّا ( البارحه الأولی = پرشیب ) به شبی که پیش از ( اللیله البارحه ) است گفته می شود.
- یقول العلماء أنّ (یا ) إنّ الحیاه موجوده فی ا لمّریخ (کدامیک؟)
(دانشمندان می گویند که در مریخ حیات وجود دارد)غلط می دانند آنکه بگوید: (یقول العلماء أنّ الحیاه موجوده فی المرّیخ) ، می گویند درست آن ، عبارت است از : (یقول العلماء إنّ الحیاه موجوده فی المریخ )، زیرا همزه (إنّ ) پس از فعل (قال ) و تمام مشتقات آن مکسور
می آید.
اما : جمله (یقول العلماء ) در اینجا به معنی : (یظّنّ العلماء ) است، زیرا دانشمندان گمان می کنند که در مریخ حیات است و دلیل قاطع و برهان روشنی بر صحّت گمان خود ندارند. پیش بینی دانشمندان در اینجا به معنی
(ظنّ ) است که فعل آن دو مفعول را منصوب می کند، لذا مصدر مؤوّل از ( أنّ الحیاه موجوده) در محل نصب است که جای دو مفعول (ظنّ ) را پر می کند.
- الله و أنا ( خدا و من )
غلط می دانند آنکه بگوید: ( الله و أنا نکوّن خالقاً رحیماً و عبداً مرحوماً = خدا و من آفریدگاری رحیم و بنده ای رحمت پذیر را تشکیل می دهیم) می گویند صحیح آن عبارت است از : ( أنا و الله نکون کذا و کذا ) زیرا ضمیر، قوی تر و محکمتر از علم است.
امّا : علمای نحو، لفظ جلاله خداوند و ضمیر آن را مستثنی نموده اند و آن دو را بر تمام معارف مقدم نموده اند، لذا گفته اند: ( الله و أنا نکوّّن کذا و کذا ). (10) جاء أخوک أی سعید( یا ) سعیداً (برادرت یعنی سعید آمد)
رأیت أخاک أی سعیداً (یا ) سعید
مررت بأخیک أی سعید(یا) سعیداً ( و یا ) سعیددر اعراب اسم بعد از (أی) که حرفی است که ما قبل آن ، ما بعد آن را تفسیر می کند اختلاف وجود دارد. ابوعمرو گفت : از المبّرد در مورد ( أی) پرسیدم که ما بعد آن چگونه است؟ او گفت :
آنچه بعد از آن است بدل و مستأنف و نوآمد و منصوب می باشد.
همچنین ابوعمرو از احمدبن یحیی سوال نمود، او گفت : ما بعد آن مترجم و شرح دهنده و منصوب به فعل مضمر است که می گویی : ( جاءنی أخوک أی زید، و رأیت أخاک أی زیداً و مررت بأخیک أی زیدٍ). در اللسان و التاج آمده است : می گویند : (جاء نی أخوک = برادرت پیش من آمد)، در آن حایز است :
( آی زیدٍ ، و أی زیداً )، و (مررت بأخیک = از پیش برادرت گذشتم ) ، در آن جایز است :
(أی زیدٍ ، و أی زیداً و أی زید). و می گویند (رأیت أخاک ، ای زیداً ، و جایز است : أی زید).
اما نظر مؤلف کتاب ( محمد العدنانی) این است که اسم بعد از آن را بعنوان بدل معرب نموده ، هر چند که سعی ننمائیم کسانی را که معتقد به نظر اللسان و التاج هستند تخطئه نمائیم با اینکه اندکی ابهام و تشویش در آن موجود است.
(11) أی طالبهٍ فازت بالجائزه ؟ ( یا ) أیّه طالبهٍ فازت بالجائزه ؟ (کدامیک ؟)
( کدام دختر دانشجو جایزه را برد؟ )
أیّ امرأه ٍ تستنجد بی أنجدها (کدام زن از من کمک می خواهد تا به او کمک نمایم) می گویند: ( ایّه طالبهٍ فازت بالجائزه ؟ ) صحیح آن: ( أیّ طالبه فازت بالجائزه ؟ ) است زیرا (أیّ ) استفهامیه اگر به نکره اضافه گردد لفظ آن همیشه مذکر و مفرد باقی می ماند، مانند :
( الف) أیّ رجل جاء؟ (ب) أیّ رجلین جاء أوجاء ا ؟
(ج) أیّ رجالٍ جاء ، أو جاء وا ؟ (د) أیّ امراهٍ جاء أوجاء ت ؟
(هـ) أیّ امرأتین جاء ، أو جاء تا ؟ (و) أیّ نساء جاء، أو جئن ؟
اما مؤلف کتاب ، محمد العدنانی توصیه به استفاده از فعل دوم را می کند زیرا فصیح تر و کاربرد بیشتری دارد. و أیّ شرطیه نیز مانند أی استفهامیه از لحاظ حفظ لفظ آن همیشه مفرد و مذکر است؛ مانند :
( الف) أیّ رجلٍ یستنجد بی أنجده. (ب) أیّ رجلین یستنجدا بی أنجد هما.
(ج) أیّ رجالٍ یستنجدو ابی أنجدهم . (د) أیّ امراهٍ تستنجد بی أنجدها.
(هـ) أیّ امرأتین تستنجد ابی أنجدهما (و) أیّ نساء یستنجدن بی أنجدهنّ.(12) علم أن ستعود فلسطین (دانست که فلسطین باز خواهد گشت)
می گویند (علم أن ستعود فلسطین إلی العرب ) به فتح دال، صحیح آن : (علم أن ستعود فلسطین ألی العرب) ، است . زیرا در اینجا (أن ) حرفی نیست که فعل مضارع را منصوب کند بلکه مخففاً حرف مشبّهه بالفعل ( أنّ ) است که نباید میان حرف ناصب و مصدری (أن) و فعل مضارع آن با ( سین یا سوف یا قد یا ما یا لو ) فاصله شود. لذا اگر این پنج حرف میان ( أن و فعل مضارع ) فاصله اندازند این ( أن ) ، أن مخففه خواهد بود. در آیه 20 سوره مزمّل خداوند می فرماید : ( علم أن سیکون منکم مرضی = خداوند می دانست که از میان شما بیمارانی هم خواهد بود)
(13) أراد ألا یتکلم (یا ) أراد أن لا یتکلم (خواست که صحبت نکند یا نخواست که صحبت کند)
می گویند: ( أراد أن لایتکلّم )، صحیح آن عبارت است از : ( أراد ألا یتکلّم ) .
ابن قتیبه گفته است: اگر ( أن ) ، عامل فعل یا ناصب آن باشد ادغام واجب است. لذا اگر (أن ) عامل در فعل نباشد ادغام نمی شود. مانند : ( علمت أن لا تقول= دانستم که نمی گوئی ) به ضّم لام (تقول ) ، زیرا که ( أن) مخففّه از ثقیله است و تقدیر آن : ( علمت أنّک لا تقول = دانستم که تو نمی گوئی ) می باشد. (14) أیّما أفضل الصّناعه ام التجاره ؟ (کدامیک بهتر است صنعت یا تجارت؟ )
می گویند ( أیهّما أفضل الصّناعه أم التجاره ؟ ) و صحیح آن : ( أیمّا افضل الصناعه أم التجاره ؟ ) می باشد، زیرا ضمیر باید به اسم قبل از خود باز گردد نه به اسم بعد از خود. و در اینجا ضمیر (هما) قبل از دو اسمی آمده است که به آن دو باز می گردد، و این امر جایز نیست ، زیرا استفهام در بار اول از اسم ظاهر می باشد و اگر ظاهر تکرار شود مجاز هستیم تا از ضمیر آن استفهام کنیم. لذا واجب است که ( ما ) را به جای اسم ظاهر بگذاریم و جمله را با (ایّما) به جای ( أیهما ) آغاز کنیم .(15) أبدل الجهل بالعلم أو أبدل العلم بالجهل
(نادانی را با علم عوض کرد یا علم را با نادانی عوض کرد ) ( کدامیک ؟ )می گویند ( لا تبدل العلم بالجهل = دانستن را با ندانستن عوض نکن یا علم را جایگزین جهل مکن ) ،
( و لا تستبدل الذّهب بالفضه = طلا را با نقره عوض نکن یا طلا را جایگزین نقره نکن ) ، اما صحیح آن عبارت است از : ( لا تبدل الجهل بالعلم . و لا تستبدل الفضّه بالذهب = ندانستن را جایگزین دانستن نکن ، و نقره را جایگزین طلا نکن). از آیات قرآن حکیم است که :
( أتستبدلون الذّی هو أدنی بالذّی هو خیر؟ = آیا آن را که پست تر است جایگزین آنکه بهتر است می کنید یا آنچه را که پست تر است با آنچه که بهتر است عوض می کنید) [ سوره بقره ، آیه 61]
(16) الشّهاده الثانویه لا البکا لوریا (مدرک متوسطه نه دیپلم )
می گویند : ( فاز الطالب بالبکا لوریا = دانش آموز دیپلم گرفت ) صحیح آن است که :
( فاز بالشهاده الثّانویه) ؛ زیرا کلمه ( بکالوریا ) یونانی است.
همچنین باید بگوئیم : ( الشهاده الإعدادیه = گواهی نامه راهنمائی- مدرک راهنمایی ) به جای ( البروفیه ) و
( الشهاده الا بتدائیه = مدرک ابتدائی ) به جای ( السّر تیفیکا = تصدیق ) (17) شرطه أو شرطه أو شرطی أو شرطی أو شرطی لابولیس
(پاسبان نه پلیس) می گویند: ( بولیس = پلیس ). صحیح آن عبارت است از (شرطی یا شرطه یا شرطی ) و جمع آنها عبارت است از : ( شرط = پاسبانها یا پلیسها ) و نیز ( شرطه ) در المعجم الوسیط . اینها واژه هایی هستند که فرهنگستان دمشق، در جدول شماره 3 کاربرد آنها را تصویب کرده است.
( الشرط = پلیس ها ) بدین نام نامیده شده اند زیرا خود را با نشان هایی نشان کرده اند که با آن شناخته می شوند.(18) کانت الفتیات ثمانی أو ثمانیاً (دختران هشت نفر بودند)
غلط می دانند آنکه بگوید: (کانت الفتیات ثمانیاً ) ، به اعتبار این قاعده که در کلمات ممنوع من الصرف که بر وزن منتهی المجموع هستند شرط نشده که جمعی غیرمنصرف نیز باشد و هر اسمی که بر این صیغه آمده است.- هر چند مفرد باشد- ممنوع من الصرف است، مانند ( سراویل = شلوار : اسم مفرد مونث است که گاهی مذکر می شود)، و (طباشیر = گچ) ، و (شراحیل = اسم علم مرد ). لذا هر که بگوید که آن عربی است آن را ممنوع من الصرف کرده است، زیرا که بر وزن منتهی المجموع است. و هر که بگوید اعجمی و غیرعربی است مانع علمیت و عجمیت آن شده و به ایندو ، صیغه منتهی المجموع را هم افزوده است.
لذا صحیح است که بگوئیم : ( کانت الفتیات ثمانی أو ثمانیاً ) ، بنابراین تنوین نداشتن کلمه (ثمانی ) به اعتبار اینکه اسمی ممنوع من الصرف است همانند (غوانٍ = ماهرویان ) و (جوارٍ = کنیزکان ) در دو وزن لفظی آنها می باشد. و کلمه (ثمانیاً) را تنوین می دهیم به اعتبار اینکه اسمی منقوص و منصرف است.
لذا از اینجا در می یابیم که هم تنوین و هم عدم تنوین جایز است.
(19) العدد الترتیبی 12 ( عدد ترتیبی 12)
می گویند : ( هذه هی المقاله الثانیه عشره = این همان مقاله دوازدهم است )، و ( إطّلعت علی المحاضره الثانیه عشره = از سخنرانی دوازدهم اطلاع یافتم ) صحیح آن :
( الثانیه عشره ) با مبنی بر فتح کردن هر دو جزء در هر دو جمله می باشد، زیرا تما می اعداد مرکب (11 تا 19) هر دو جزء آنها مبنی بر فتح می شود و فقط ( اثنا و اثنتا ) خلاف قاعده هستند، زیرا که ایندو با ملحق شدن به مثنی معرب می شوند. لذا می گوئیم (جاء اثنا عشر سرباً من الطائرات = دوازده فروند هواپیما آمد ) و (شاهدت اثنتی عشره بارجه ً = دوازده ناو را مشاهده نمودم ). اما در عدد ترتیبی ، ( الثانی و الثانیه ) از عدد (12) ایندو ملحق به مثنی نیستند، لذا به مبنی بر فتح بودن باز می گردند و حالت آنها همان حالت اعداد مرکب دیگر است، لذا
می گوئیم :
( نمنا فی الغرفه الثانیه عشره = در اتاق دوازدهم خوابیدیم)
( هذه هی الغرفه الثانیه عشره = این همان اتاق دوازدهم است)(20) ثلاث السّنوات ، الثلاث سنوات، الثلاث السّنوات ( سه سال )
غلط می دانند آنکه بگوید: ( لم یرسل إلینا رسالهً فی الثلاث سنواتٍ الأخیره= در سه سال اخیر نا مه ای به ما نداده است یا نفرستاده است)، می گویند صحیح آن عبارت است از : ( ..... فی ثلاث السّنوات الأخیره )؛ با استناد به رأی بصریون که الصبان آن را در حاشیه خود بر شرح اشمونی بر الفیّه ابن مالک خلاصه نموده است که : اگر عدد، مضاف باشد و بخواهی آن را معّرفه نمایی ، مضاف الیه را معّرفه می کنی، لذا کلمه اول ، مضاف به معرّفه
می گردد و می گویی: (ثلاثه الأثواب و مائه [ ترجیحاً : مئه ] الدرهم و ألف الدینار = سه لباس و صد در هم و هزار دینار)
اما : (1) در دو حدیث از پیامبر اکرم (ص) رسیده است که در آنها آمده : (... و أتی بالألف دینارٍ = هزار دینار را آورد)، و (ثم قرأ العشر آیاتٍ = سپس ده آیه را خواند).
(2) علمای کوفه، دخول ( أل ) را بر هر دو جزء جایز دانسته اند و به شواهد بسیاری دلیل می آورند که مکتب آنها را مقبول می نماید، هر چند غیرفصیح باشد. مانند این گفته : ( اشتری الثلاثه الأثواب= سه لباس را خرید یا آن سه لباس را خرید).
همچنین الشهاب الخفاجّی در حاشیه خود بر ( درّه الغّواص ) گفته است : ابن عصفور گفت: « با وجود قبح آن جایز است»
لذا جایز است بگوییم :
- ثلاثه الأثواب.
- الثلاثه اثوابٍ.
- و الثلاثه الأثواب.
« خلاصه ای از مهمترین مصوبات فرهنگستان زبان عرب قاهره »
(بخش اول )
- در زبان، اصل بر « قیاس » گذارده می شود.
- هنگامی که ضرورت علمی اقتضاء کند« نحت (تراش – برکندن – برکنش) جایز است، لذا در : کهربائی مغنطیس ( برقامغنطیس – الکترومغنطیس ) می گوئیم : کهر مغنطیسی یا کهرمغنیطی و در کهربائی ضوئی
( برقانوری – فتوالکتریک ) می گوئیم : کهر ضوئی
و در شبه غروی (شبه کلوئیدی ) می گوئیم : شبغر وی
و در معربات و مبنیات می گوئیم : معربنات
3- مصدر صناعی : اگر بخواهیم از یک کلمه، مصدر بسازیم « یاء نسبت و تاء » را به آن می افزاییم. از مثالهای روز این مصادر : قلویّه (قلیائیّت – قلیائی بودن )، حمضیّه ( اسیدائی – اسیدواری) ، مفهومیّه (مفهوم واری – مفهوم داری ) و حساسیّه ( حساسّیت – حساس بودن )
4- برای نشان دادن حرفه و پیشه و مانند آن از هر کدام از بابهای ثلاثی، مصدری بر وزن « فعاله » ساخته
می شود، مانند نجاره (نجاری – درودگری ) ، حداده ( آهنگری ) ، سباکه (ریخته گری )، زهاره ( گلکاری) ، طبابه ( پزشکی)، مساحه (پیمایش ، نقشه برداری ) و نحاله (زنبورداری )
5- برای نشان دادن ابزار آلاتی که با آن کاری انجام شود بطور قیاسی از فعل ثلاثی بر اوزان « مفعل »
و « مفعله» و « مفعال» ساخته می شود مانند :
مبرد (سوهان )، مثقب ( مته) ، مخرطه (دستگاه تراش)، ملزمه (گیره )، مثقاب (دریل) ، مطیاف (طیف نما) و همچنین به صیغه های اسم آلت، این اوزان نیز افزوده می شود:
الف) « فاعله » مانند : رافعه (اهرم – جک – بالابر) و سانیه (چرخ آبکش)
ب) « فاعول » مانند : حاسوب (رایانه – کامپیوتر ) و ساطور (ساطور)
ج- «فِعال» مانند: إثار (پوش، پشینه، روپوش) و بزال (دربازکن، بطری باز کن).
د- همچنین کاربرد صیغه «فعاله» بعنوان اسم آلت، کاربرد عربی صحیح است، مانند:
ثقّابه (ماشین متّه)، برّاده (فریرز)، فتّاحه (در باز کن)
6- وزن «فعّال» قیاساً برای نشان دادن انجام دهنده پیشه یا دارنده آن کار ساخته می شود، مانند: زجّاج
(شیشه گر)، حّداد (آهنگر)، سبّاک (ریخته گر)، دهّان (رنگرز)
7- نیز «فعّال» برای مبالغه، از مصدر فعل ثلاثی لازم و متعّدی ساخته می شود، مانند:
ذوّاب (حلّال-حل کننده)، اکّال(خورنده، فرساینده)، دوّار (گرداننده، گردونه، گردان)
8- اشتقاق از جامد در زبان علم و دانش، ضرورتاً مجاز است، مانند:
مهدرج (هیدروژنه، هیدورژن دار)، مکر بن (کربونیته، کربوندار)، میوّد (یودیته، یوددار)، مبستر(پاستوریزه) – بعنوان صفت برای مواد هیدورژن کاری شده، کربون کاری شده، یود کاری شده یا پاستوریزه شده.
9- هنگام لزوم، به منظور تمییز یا مانند آن به لفظ جمع نیز نسبت داده می شود مانند:
صُّوریّ (تصویری)، جزریّ (جزیره ای)، وثا ئقیّ (اسنادی)، عُمّالیّ (کارگری)، جماهیریّ (توده ای)
10- نشان دادن هستی (وجود) عام جایز و صحیح است، مانند این جمله:
«هذا حمض یوجد (اوموجود) فی عسل الشمع» ( این اسیدی است که در موم عسل وجود دارد یا موجود است)
11- ساختن مرکب مزجی در اصطلاحات علمی، هنگام ضرورت جایز است مانند:
تحت تربه (تحتربه = زیر خاکی) ، فوق بنفسجّی (فرابنفش، ماوراء بنفش)، لا شعوریّ ( بی احساس) و ماورائیّ (فراسویی)، بر این اساس (در لغت) چیزی پذیرفته نیست مگر آنچه را که فرهنگستان تصویب نماید.
12- در ترجمه پیشوند a یا an که بر معنی نفی دلالت دارد، گزاردن (لا) نافیه با ترکیب کلمه مورد نظر به تصویب رسیده است مثلاً گفته می شود:
لا تماثلی (بی تقارن، ناهمسان)، لا نقطی (بی نقطه)، لاسلکی (بی سیم، رادیوئی) به شرط آنکه، این کاربرد با ذوق و سلیقه هماهنگ باشد و گوش از شنیدن آن کراهت نداشته باشد.
13- گذاردن (ال) بر روی حرف نفی متصل به اسم به شکل (اللا) به کار بردن آن در زبان علم و دانش جایز است، مانند: اللا سلکیّ ( بی سیم)، اللا هوائی (ناهوازی)، اللا تماثلیّ (ناهمسان)
14- هنگام ایجاد یک اصطلاح جدید، در صورت امکان، یک کلمه بر دو یا چند کلمه ترجیح داده می شود، مانند: زَوَّم (زوم کرد) به جای : غیّر البعد البؤری (فاصله کانونی را تغییر داد)، و بریشه (برشیا، برش) به جای : کساره صخریه ملتحمه (ریزه سنگ به هم جوش خورده)، و ترمومتر (دما سنج) به جای : مقیاس درجه الحراره (اندازه گیر درجه حرارت، اندازه گیر دما)
15- کلمات منتهی به able «با فعل مضارع مجهول» ترجمه می گردد، مانند:
یذاب soluble (حل شدنی، حل پذیر، حل شونده، قابل حل) و لا یذاب insoluble (حل ناشدنی، حل ناپذیر، غیر قابل حل)، یباع salable (فروشی، فروختنی، فروش پذیر، قابل فروش)، یُبلّ یا یُبتل wettable (رطوبت پذیر، مرطوب شدنی، خیس شدنی، قابل خیس شدن)، ینقل یا یحمل portable (جابجا شدنی، جابجا پذیر، انتقال پذیر، جا به جا شونده، حمل شدنی، حمل شونده، حمل پذیر، قابل انتقال، قابل حمل)، یطرق malleable (چکش پذیر، چکش خوردنی).
همچنین از صیغه (فعول) در ترجمه کلمات منتهی به ible , -ble نیز می توان استفاده نمود، مثلاً در مثالهای بالا به ترتیب می توان گفت: ذؤوب به جای (یذاب و لا ذؤوب به جای لا یذاب) و یبوع و بلول و نقول و طروق.
فهرست منابع:
- المرشد الواضح فی المراسلات الشخصیه و التجاریه عربی- انکلیزی، تالیف لجنه من الاختصا صیین و رجال الاعمال- دارومکتبه الهلال 2004 م
- معجم الأغلاط اللغویه المعاصره- محمد العدنانی- مکتبه لبنان 1989
- معجم الأخطاء الشائعه- محمد العدنانی- مکتبه لبنان 1993
- معجم المصطلاحات العلمیه و الفنیّه و الهندسیّه الجدید- احمد شفیق الخطیب- انجلیزیّ- عربیّ- مکتبه لبنان 2003